خرید بک لینک

گویند روزی دزدی بستهای دزدید که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش بازگرداند.رفقایش او را گفتند: چرا این همه مال را از دست دادی؟گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ میکند و من دزد مال او هستم، نه دزد دین! اگر آن را پس نمیدادم و عقیده صاحب آن مال خللی مییافت، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است.

برچسب: نویسنده: آریا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 14:06

عتیقهفروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسهای نفیس و قدیمی دارد که در گوشهای افتاده و گربه در آن آب میخورد. دید اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب میشود و قیمت گرانی بر آن مینهد. لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن را به من بفروشی؟ رعیت گفت: چند میخری؟عتیقهفروش گفت: یک درهم.رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقهفروش داد و گفت: خیرش را ببینی.عتیقهفروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان، این گربه ممکن است در راه تشنهاش شود. بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشی.رعیت گفت: قربان من به این وسیله تا به حال پنج گربه فروختهام. کاسه فروشی نیست.

برچسب: نویسنده: آریا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 14:06

شاه عباس از وزیر خود پرسید: امسال اوضاع اقتصادی کشور چگونه است؟وزیر گفت: الحمدالله به گونهای است که تمام پینهدوزان توانستند به زیارت کعبه روند!شاه عباس گفت: نادان اگر اوضاع مالی مردم خوب بود کفاشان میبایست به مکه میرفتند نه پینهدوزان، چونکه مردم نمیتوانند کفش بخرند ناچار به تعمیرش میپردازند، بررسی کن و علت آن را پیدا نما تا کار را اصلاح کنیم.

برچسب: نویسنده: آریا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 14:06

صفحه بندی